محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1679
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نضر گويد : « وقتى رستم اطمينان يافت جالنوس را از نجف روان كرد و او با پيشاهنگان سپاه برفت و ما بين نجف و سليحين اردو زد آنگاه رستم حركت كرد و در نجف فرود آمد ، از آن وقت كه رستم از مداين در آمد و در ساباط اردو زد تا وقتى كه از آنجا در آمد و با سعد مقابل شد چهار ماه بود كه پيش نمىرفت و جنگ نمىكرد به اين اميد كه عربان از ماندن خسته شوند و بروند كه جنگ با آنها را خوش نداشت و بيم داشت به دو نيز آن رسد كه به پيشينيان وى رسيده بود . همچنان تعلل مىكرد اما شاه وى را به شتاب و حركت و پيش روى واداشت تا دل به جنگ داد . و چون رستم در نجف فرود آمد ، خوابش تجديد شد و همان فرشته را به خواب ديد كه پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم و عمر با وى بودند و فرشته سلاح پارسيان را بگرفت و مهر زد و به پيمبر خدا داد و او نيز همه را به عمر داد . صبحگاهان رستم سخت غمگين بود و چون رفيل اين را بديد به اسلام راغب شد و همين قضيه سبب مسلمانى وى شد . و چون عمر بدانست كه پارسيان تن به جنگ نمىدهند به سعد و مسلمانان دستور داد كه به حدود سرزمين آنها فرود آيند و همچنان بمانند و مزاحم آنها باشند . عربان در قادسيه فرود آمدند و مصمم بودند صبورى كنند و بجاى بمانند كه خدا مىخواست نور خويش را كامل كند ، بماندند و اطمينان يافتند و در سواد به غارت پرداختند و اطراف خويش را به ويرانى دادند و به تصرف آوردند و براى اقامت طولانى آماده شدند ، مصمم بودند بدين حال بمانند تا خداى فيروزشان كند و عمر در اين گونه كارها تأييدشان مىكرد . و چون شاه و رستم اين بديدند و حال عربان را بدانستند و از كارشان خبر يافتند بدانستند كه اين قوم دست برداشتنى نيستند و شاه بدانست كه اگر ساكت بماند او را نخواهند گذاشت و لازم ديد كه رستم را بفرستد و رستم چنان ديد كه ميان عتيق و نجف